فرشته های ما
فرشته های ما
گلهای زندگی من
تاريخ : يکشنبه 19 شهريور 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : مرتبه

 

 

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

 

 



موضوع :
تاريخ : يکشنبه 2 تير 1392 | نویسنده : مامانی
بازدید : 403 مرتبه

وااااااااااااااااااای بعد از مدتها اومدم

شرمنده عشقای مامان که اینقدر تنبلم

ولی ایندفعه با دست پر اومدم عکسای نازتونو آوردم تا خاله هام و دوستاتون ببینن

که چقدر خوشگل و نازین هزار ماشالا

حالا بریم عکس بازی



ادامه مطلب...

موضوع :
تاريخ : 10 دی 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : 288 مرتبه

من نمی دونم این کارو از کجا یاد گرفتی ولی دو روزه که هر چیزی دستت می رسه می خوای سرت کنی پتو شلوار بالش - جعبه کارتون هههههه همه چیزو دوست داری بزاری سرت قربونت برم

این کارا رو یادم نمیاد ایلیا انجام داده باشه اما تو دخملی دیگه کاراتم دخملونست عزیزمممممممممم

هر وقت مکملاتو میارم بهت بدم تا چشمت به شیشه ها میفته شروع می کنی به فرار کردن و چند قدم که رفتی می خوابی روی زمینو می خندی ریز ریز قربونت برم منننن

هنوز این مریضی لعنتی از تن تو و داداشی نرفته بیرون و دارین هردوتون آنتی بیوتیک می خورین

ایلیا که همش گوشش درد می کنه و شبا نمی تونه بخوابه الهی بمیرم براش

شب موقع خواب که میشه با داداشی تازه یادتون میفته که بازی کنین و ایلیا چهاردست و پا می شه و می دوه دنبالت تو هم هول می کنی و کلی می دوی بعدم یکدفعه می خوابی روی زمین و تسلیم می شی عزیزممممممممممممممم

یواش یواش می خوای حرف بزنی

دادا - اتاد(افتاد)- تا تا عبب(تاب تاب عباسی) - ببوووووو(نمی دونم چیه) - بابا - ماما - د (دست) - دا یا چیزز (داغ)

کلی شیرین زبون و نازززززززززز شدی و منو بابایی همش قربون صدقت می ریم

امروز داشتم حمام رو تمیز می کردم تو هم توی روروئکت بودی و داشتی برای خودت شعر می خوندی و حرف می زدی دیدم صدات نمیاد اومدم دیدم سرتو گذاشتی روی دستت و خوابت برده

اینقدر دلم برات سوخت عزیزم مامان جون میگه مثل خودمی منم بچه که بودم می رفتم دم در خونه و بیرونو نگاه می کردم یک بار یکی از همسایه ها اومده در میزنه بیایین دخملتونو ببرین مامان جون رفته دیده من توی ورودی در خونه خوابم برده بوده ههههههه

خلاصه که من عاشق دو تا فرشته خونمم و جونم به جون شما دو تا بسته است خدا انشالا هردوتون 120 سال برام زنده و سالم نگه داره آمییییییییییین



موضوع :
تاريخ : شنبه 9 دی 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : 277 مرتبه

خوشگل ترین عروسک روی زمین خیلی دوستت دارم

داشتم غصه می خوردم چرا نمی خوای راه بری البته قبلا در حد یک نهایت دو قدم اونم وقتی حواست نباشه می رفتی ولی دلم می خواست خودت بخوای و بری

ایلیا وقتی 11 ماهه بود یکدفعه کنترلو گرفت دستشو دوید سمت تی وی

از فرداش تلاشاش شروع شد و تولد یک سالگیش قشنگ راه می رفت دیگه

خلاصه دیروز داشتی کنار میز با توپ بازی می کردی برا خودت و ایستاده بودی تکیه به میز داده بودی یکدفعه دیدم خودت با شوق چند قدم اومدی و بعد نشستی

کلی قربون صدقت رفتم ولی گفتم تصادفی بوده

شب خونه دایی سعید عرض فرش دایی رو خودت اومدی و بعدم که برگشتیم خونه بازم سه چهار قدمیو اومدی

کلی خوشحالم کردی دختر نازم

می دونم که تو هم تا تولدت راه افتادی انشالا و برای خودت راه میری

ولی دلم خواست ثبت کنم که 20 روز مونده به 1 سالگیت شروع کردی به قدم زدن و راه رفتن

انشالا عزیز دلم قدماتو همیشه جایی بزاری که خیر و برکت ازش بباره و روی پله هایی بزاری که به سمت خوشبختی و سعادتمندی تو بره

آمینننننن



موضوع :
تاريخ : دوشنبه 4 دی 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : 265 مرتبه

باورم نمیشه پسر نازنینم که 4 سال پیش خدا به منو بابایی بزرگترین هدیه روی زمین رو داد

یکی از زیباترین و بهترین و پاکترین فرشته هاشو به منو بابایی داد تا ما هم خودمونو بیازماییم

تا ما هم طعم شیرین و دلپذیر پدر و مادر بودن رو بچشیم و خوشحال باشیم

خوشحال از اینکه خدا ما رو لایق دونست و جواب دعاهامونو داد و بهترینشو به ما داد

پسر قشنگم امیدوارم امروز که روز تولدته بهترینها رو خدا برات توی تقدیرت بنویسه

خوشبختی

شادکامی

عاقبت بخیری

پیشونی بلندی

همه بهترینهاش برای تو باشه عزیزم

ما همه دوستت داریم و عاشقانه بهت عشق می ورزیم گلکم

اینم دو تا عکس از پسر نازم :

 ایلیا با برج قوطیهاش

ایلیا و برجش

ایلیا و مهد کودک (توی مهد تغذیه نمی خوره دم در گرسنش می شه عسلم)

مهد کودک شبو و ایلیا



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : 298 مرتبه

دختر نازنینم ١١ ماهه شده ای و من اصلا باورم نمی شه تو هر روز توی آغوش من بهم عشق دادی و هر روز منو عاشق خودتو کردی

منو بابایی و داداشی دیوانه وار دوستت داریم و برات آرزوی سلامتی داریم

خیلی شیرین و خواستنی شده ای و خیلی قشنگ وقتی می خوای خودتو برامون لوس کنی سرتو می زاری روی شونه هامون و خودتو محکم به بغلمون می چسبونی

من عاشق صحبت کردناتم خودت می دونی چی می گی ولی بعضی وقتا معلومه داری کلی برامون حرف می زنی کلی اد بد دادا دودو ببو آ ها می گی من که ملی حال می کنم با حرفات

وقتی صدات می زنیم می گی ها آ

وقتی ایلیا بهت داد می کشه تو هم نگاش می کنی خیلی جدی و می گی ا(با ضمه)

خلاصه حسابی خودتو توی دلمون جا کردی و همه دوستت داریم دختر خوردنی و عروسک من

هنوز غذاهاتو سو÷ می خوری و اصلا علاقه ای به غذای سفت نداری

٦ تا دندون خوشگل داری باهاش همه چیزو گاز می زنی ولی اصلا نمی جوی و سریع می دی بیرون

چهاردست  و ÷ا می ری و وقتی ایلیا دنبالت می کنی سریع فرار می کنی و بعدم خودتو می ندازی توی بغل من یا بابا بعدم باز می ری سرک می کشی ببینی ایلیا کجاست و آماده فرار می شی

خلاصه اگه بخوام از شیرین کاریات بگم کلی می شه عکسم سر فرصت برات می زارم

فقط بدون منو بابا و ایلیا خیلی دوستت داریم دختر قشنگم

 



موضوع :
تاريخ : 19 آذر 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : 221 مرتبه

امسال محرم نوبت دخترمه که مثل ایلیا کوچولوی 88 بیمه علی اصغر بشه

رفتیم تکیه شهدا و دخترمو بیمه کردم

انشالا که علی اصغر نگهدارش باشه و خدا حفظش کنه

البته خانومی اصلا نزاشت درست و حسابی لباساشو تنش کنم و این عکسم دیگه با نهایت سختی گرفته شده

دخترم داره دعا می خونه خدا قبول کنه

اینم عکس ایلیای گلم که برای دفعه اوله که برف دیده شهرکرد

آخی ایلیا دیگه جا نبوده بخوابه زبان

آیلینم الان که 10 ماه و 21 روزه هست چهار دست و پا می ره تا دو دقیقه رو پاش وایمیسته و اگه هول نکنه دو قدم می ره

تلفن حرف می زنه با دستش یا هرچیزی که بتونه

اولین خرابکاریتو کردی و رفتی شیشه نعناع خشکو از توی کابینت انداختی شکوندی و خودتم یاد گرفتی در کابینتو باز می کنی

ببو - ها - دا - ماما - بابا - دادا - هه و کلی الفاظ خوشگل دیگرو می گی که خودت می فهمی چی می گی فقط خنده

اینا رو یادم بود گلکم بازم میام ازت می تعریفم خوشگلم



موضوع :
تاريخ : 28 آبان 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : 265 مرتبه

واااااااای بالاخره خانومیه منم یک روز قبل از ده ماهگی دس دسی کرد کلی ذوق مرگ شدم و هرکیو دیدم گفتم

آخه داشت دیر می شد ناز ناز من

خلاصه که خیلی خوشحالم که بالاخره ناناش ناش کردنم یاد گرفتی گلبرگم  

امروز 28 آبان دخترم 10 ماهه شده

مبارکککککککککککککککک

 من عاشق این عکسم چون خجالت کشیده از دوربین و این ژستو گرفته قربونش برم

اینجا رفتیم پارک بدردیم



موضوع :
تاريخ : سه شنبه 9 آبان 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : 334 مرتبه

دخترم آیلین 9 ماه فقط غلط زدی و دو تا مروارید کوچولو درآوردی دیگه کار خاصی نکردی

اما حالا که 9 ماهه شدی به سلامتی شنبه 6 آبان که دندون سومت زد بیرون اما برخلاف همه به جای دندون پیشین بالایی نیش سمت راستت زده بیرون قربونت برم

یکدفعه تصمیم گرفتی سینه خیز و چهاردست و پا رو با هم بری تند تند اول چندقدم چهاردست و پا میری بعد سینه خیز و درآخرم غلط می زنی

دستتو می گیری به روروک و می خوای باهاش راه بری

داری سعی می کنی خودت بلند شی بایستی اما می ترسی و وسط راه جا می مونی و جیغ می زنی

جالبه وقتی کمکت کنیم و ایستی به مبلا می خوای از مبل بالا هم بری ملوسکم

خلاصه مامان خودتم نمی دونی می خوای چیکار کنی میخوای تلافی کنی و همه راهو یک روزه بری جیگرم

انشالا سالم باشی و به همه کارات برسی

راستی تازگی با دادایی هم نمی سازی و همش می خوای وسایلشو برداری ایلیا هم حسابی روی وسایلش حساس و دعوات می کنه تو هم لب ورمیچینی و شروع می کنی به گریه کردن هههههه

حالا عکس بازی :

دو تا وروجک همه جا با هم شیطونی می کنن

آیلین

تت

اینم عروسک ویترینمون

ت

ماست می خولم مگه چیه

ا

ت

موش موشک مامان

قربونت برم من

 



موضوع :
تاريخ : 16 مهر 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : 275 مرتبه

امروز 16 مهرماهه و روز جهانی کودک

خدای من ممنونم ازت که این دو تا گل نازتو بهم هدیه کردی تا منم بتونم این روز بزرگو بهشون تبریک بگم و هزاران بار ببوسمشون

خدای من به این دو تا کودک ناز من کمک کن تا بهترین و سفیدترین پیشنی رو داشته باشن و عاقبت بخیر باشن

الهی آمین

راستی آیلین از دیشب تا حالا خودش به تنهایی می شینه و کلی منو بابایی و ایلیا براش ذوق می کنیم

کودک



موضوع :
تاريخ : شنبه 15 مهر 1391 | نویسنده : مامانی
بازدید : 259 مرتبه

اینم چند تا عکس از شیطنتای نازدونم شیرین گندمکم قند عسلم همه زندگیم آیلینم

آیلین

این جاها زیارتگاههای دخترمه توی خونه تا سرمونو می چرخونیم آیلین دخیل بسته به تلفن و پریز تلفن

آیلین و تلفن

 

آیلین و تلفن

آیلین و تلفن

این دخمل منه که وایساده هااااااا البته با تکیه به مبل

این جا هم برای اولین بار رفته توی آشپزخونه دو متری من و کلی ذوق کرده با سیب و پیازا (به آشپزخونه زاقارتم نگاه نکنینا هههههه)

آیلین و آشپزخونه



موضوع :
صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد
درباره وبلاگ

خدا به منو بابایی لطف بزرگی کرد و دو تا فرشته آسمونیشو بهمون هدیه کرد ایلیا 4/10/87 ساعت 9 و 38 در بیمارستان عسگریه و آیلین 28/10/90 ساعت 8 و 5 در بیمارستان عسگریه و ما خدارو روزی هزاران بار به خاطر این هدیه ها شکر می کنیم و سرتعظیم فرود می آوریم

آخرین مطالب
لینک دوستان
آرشیو مطالب
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 2 نفر
بازديدهاي ديروز : 3 نفر
بازدید هفته قبل : 14 نفر
كل بازديدها : 7828 نفر
امکانات جانبی